تبلیغات
نشریه اینترنتی گُلی - عصر جدید تقابل انسان و ماشین

عصر جدید تقابل انسان و ماشین

چهارشنبه 25 فروردین 1389 12:26 ق.ظ

نویسنده : saman

از وقتی نخستین ماشین‌ها در داستان‌های علمی ـ تخیلی پدیدار شدند، بذر ترس و نگرانی از طغیان و شورش ماشینی یا به عبارت بهتر، نافرمانی رباتیك در دل و فكر انسان‌ها كاشته شده است، اما این دلهره و چشم‌انداز تهدیدگرانه در حالی است كه امروزه كارشناسان و دانشمندان هشدار و توجه دیگری را علیه تهدیدی افزون‌تر یا در واقع خائنانه مطرح می‌كنند كه ما ممكن است بیش از حد مایل به زندگی كردن با آنها باشیم و این همان چشم‌انداز مبهم و بیمناكی است كه تأمل و تفكر كارشناسان را برانگیخته است.

سال 1997 رباتی با نام ساركوز با قابلیت انجام اشارات و حركات هنگام سخن گفتن و با هدف ارتباط برقرار كردن و صحبت با كودكان درباره فناوری در مركز علوم كارنگی ساخته و پرداخته شد، اما آن سال‌ها با وجود توجه زیادی كه چنین ربات‌هایی برانگیخت و با تغییراتی متفاوت به شخصیت اصلی برخی فیلم‌های مشهور با موضوع چالش میان انسان و ربات‌ها بدل شد. كسی از جایگاه آینده این ماشین‌ها و نفوذشان به اركان اصلی زندگی روزمره انسان هزاره سوم تصور نزدیك و ملموسی نداشت. پیشروی و همه‌گیری ربات‌های اجتماعی در آینده نزدیك در حالی است كه انتظار می‌رود تا سال 2015 این كلاس از ربات‌ها صنعتی 15 میلیارد دلاری را رقم بزنند.


البته ربات‌ها از مدت‌ها پیش تراژدی به هراس افكندن ما را آغاز كرده بودند. سال 1921 در نمایشنامه‌ای از كشور چك با عنوان ربات‌های عالمگیر روسام(.R.U.R) همزمان واژه ربات و تهدید یك مكاشفه‌گر رباتی برای نخستین بار به ادبیات جهان معرفی شد.

در بیانیه صادر شده در پرده اول نمایش، ربات‌ها كه به‌عنوان كارگران ارزان و مصرف‌شدنی به شمار می‌روند، قصد و غرضشان را بصراحت بیان می‌دارند: «ربات‌های جهان، ما شما را به قلع و قمع نوع بشر امر می‌فرماییم. از مردان مضایقه نكنید. از زنان مضایقه نكنید.» خاستگاه بد و شرورانه رباتیكی را می‌توان حتی جلوتر از این نیز دنبال كرد، اما ظهور كلی گونه‌های نوین ربات‌های عالمگیر در هیاتی مبتنی بر هیولا یا مایه ترس و وحشت، به داستان‌های علمی ـ‌ تخیلی دهه‌های 40 و 50 میلادی و زمانی پیش از حوزه پژوهش حقیقی دانش رباتیك بازمی‌گردد. درواقع، آیساك آسیموف، نویسنده نوول «من، ربات» عبارت «رباتیكس» را در همان زمانی كه كار تهیه و بسط قوانین اخلاقی برای ربات‌ها را در داستان‌های كوتاهش آغاز كرده بود، ابداع كرد.

تا سال 1984 كه در فیلم ترمیناتور، آرنولد شوارتزنگر و شخصیت T-800 وی، كل یك حوزه استحفاظی پلیس را به توپ بست، تمرد و یاغی‌گری ربات به یكی از قرص و محكم‌ترین كلیشه‌های فرهنگ عامه بدل شد. این فیلم از همان زمان در حكم عبارتی اختصاری برای نوعی هراس و دلهره مخصوص مطرح می‌شود: این كه هوش مصنوعی آنچنان هوشمند خواهد شد كه تنها به حفظ بقای خود می‌اندیشد. فیلم ترمیناتور توانست به شیوه تفكر ما درباره ربات‌ها، هوش مصنوعی و حتی توسعه سریع كسب و كار جنگ‌ورزی خودكار و بدون نفر رنگ و بویی متفاوت ببخشد. در همین رابطه، اداره تحقیقات نیروی دریایی آمریكا این موضوع كه رهنمودهای اخلاقی برای ربات‌های نظامی لازم هستند یا خیر را مورد مطالعه قرار داد و سال 2008 طی گزارشی مقدماتی درخصوص این پایان بازی بسیار ملال‌انگیز و بی‌سرانجام احتمالی فكری كردند و قرار شد در مورد سناریوهای ترمیناتوری كه در آن ماشین‌ها علیه ما كار می‌كنند، كمتر از انسان استفاده شود.

اما براساس گزارش پاتریك لین، دانشیار پیوسته فلسفه در دانشگاه پلی‌تكنیك كالیفرنیا و اخلاق‌گرایی كه كار برنامه‌ریزی برای توسعه رهنمودها و مقررات اخلاقی در مورد ربات‌های اجتماعی بهیار را نیز برعهده دارد، نیاز به مقررات اخلاقی برای ربات‌ها به میادین جنگ محدود نمی‌شود. ربات‌های اجتماعی در مقایسه با یك ربات نظامی احتمالا ریسك بزرگ‌تری را درخصوص افراد مطرح می‌كنند. ربات‌های اجتماعی مسلح نخواهند بود، ولی خیلی زودتر از تصور ما با آنها چهره در چهره خواهیم شد. البته این صحبت‌ها تا اینجای كار در حد نقل‌قول‌هایی بیشتر نیست و جزییات داغ‌تر درباره خطر فرضی خودسازماندهی هوش مصنوعی و جنبه غیرمسوولانه و غیراخلاقی ربات‌ها در تهدید مسلحانه غیرنظامیان در میان رسانه‌ها مطرح است، اما تهدیدهای واقعی مطرح شده از سوی ربات‌ها ممكن است ربطی به سناریوهای ترمیناتوری نداشته باشد؛ چون ربات‌ها در مقام مقایسه با یاغیان مسلح گنگ و لال عملا مغزهای مرده محسوب می‌شوند. مثلا اگر ربات نكسی را به عنوان یكی از پیشرفته‌ترین ربات‌های اجتماعی جهان مورد ملاحظه قرار دهیم، می‌بینیم كه تنها می‌تواند مقدماتی‌ترین ساختارهای آوایی را بفهمد. وقتی چشمان شما رباتی از همان انواعی كه ما فكر می‌كنیم، موجودیتی خودكار است را می‌بیند ـ یعنی متحرك، كنشگر و كاركردپذیر تحت قدرت و اراده خودش ـ سلول‌های عصبی آیینه‌ای ما به حالت شلیك عصبی درمی‌آیند. این سلول‌ها درواقع همان سلول‌های عصبی ما هستند كه به وقت تماشای سایر جانوران در حركت نیز فعال می‌شوند و شك دانشمندان عصب‌شناس مبنی بر رابطه آنها با یادگیری از راه تقلید را برانگیخته است. سلول‌های عصبی آیینه‌ای درباره مجسمه‌ای مومی یا یك هواپیمای مدل كنترل از راه دور می‌توانند كمتر مراقبت و توجه كنند و این ربات خودكار است كه فیوزها را طوری روشن ‌كند و ذهن را چنان فریب ‌دهد تا در روبه‌رو شدن با دستگاهی مكانیكی آن را در حكم چیزی زنده تلقی كند.

یك ربات می‌تواند درباره احتمالات و امكانات فكر كند، امافعلا نمی‌تواند هیچ تفكری درباره پیامدها و نتایج تصمیم‌گیری‌هایش داشته باشد

و هنوز مثل بسیاری از جنبه‌های رابطه متقابل انسان ـ ربات، كل این فرآیند بازگردانی و واكنش انعكاسی ناشناخته است. نویسندگان داستان‌های علمی ـ تخیلی ممكن است چیزی در حدود نیم قرن نظریه‌پردازی را درباره تاثیرات بلندمدت زندگی با ربات‌ها از سر گذرانده باشند، اما برای علم تنها گام نهادن در آغاز راه محسوب می‌شود.

در حالی كه حوزه پژوهش رابطه متقابل انسان ـ ربات به كار جمع‌آوری داده‌ها و مرتب كردن روش‌شناسی‌های آن سرگرم است، ترسیم و بیرون كشیدن نتایج محكم می‌تواند غیرممكن یا دست‌كم غیرمسوولانه و نامعتبر جلوه نماید. مثلا درخصوص همین سلول‌های عصبی انعكاسی، دانشمندان علم اعصاب می‌توانند تا حد ناخنك‌زدنی به آنها نزدیك شوند، اما نتیجه‌گیری و اظهارنظر در مورد هدف و مقصد دقیق این سلول‌های عصبی هنوز محل شك و تردید دانشمندان است. مثال بارز و معمول‌تر، راجع به پاسخ اسرارآمیز مغز به ربات‌ها به عبارتی تحت عنوان دره مرموز و ناشناخته اشاره دارد كه می‌گوید ربات‌ها غیرعادی و مرموز هستند.

این عبارت سال 1970 طی مقاله‌ای توسط ماشاهیرو موری، دانشمند حوزه رباتیك مطرح شد و نموداری را توصیف می‌كند كه نشان می‌دهد انسان‌ها احساس خودمانی‌تر و احتمالا راحت‌تری با ماشین‌های انسان‌نما دارند. براین اساس همانقدر كه ماشین به انسان شبیه‌تر می‌شود، همان هشدارهای روان‌شناختی را آزاد می‌سازد كه با دیدن انسانی مرده یا ناخوش مرتبط است. در همین نقطه است كه نمودار در سراشیبی قرار می‌گیرد و سپس دوباره با واكنش به یك وجود انسانی حقیقی یا به لحاظ نظری با نام یك ماشین آدم‌نما صعود می‌كند. در واقع این وضعیت مبهم هر تعریفی كه داشته باشد، نمی‌تواند صرفا ترس خشك و خالی به شمار رود، اما آمیزه‌ای از صمیمیت و خودمانی بودن و ترس یا جاذبه و دافعه خواهد بود.

به باور روان‌شناسان، هنگام رویارویی انسان با ربات انسانی لحظه‌ای از ناهماهنگی یا ناهنجاری شناختی است كه مغز نمی‌تواند تطبیق دهد، مثل مواجه شدن با یك درخت سخنگو یا جسدی خندان كه مغز ما نمی‌تواند واقعیت آن لحظه را برای ما تعریف كند.

در همین خصوص كوین وارویك، دانشیار علوم سایبرنتیك دانشگاه ردینگ انگلستان معتقد است برای یك هوش مصنوعی خیلی كار دشواری خواهد بود كه با حس و شعوری جسمانی به كار نقشه كشیدن و طرح‌ریزی بپردازد. به باور وی، یك ربات می‌تواند درباره احتمالات و امكانات فكر كند، اما نمی‌تواند درباره پیامدها و نتایج تصمیم‌گیری‌هایش حتی گامی رو به جلو فكر كند. این در حالی است كه مثل هر تقابل انسان و ماشین كه تاكنون در سابقه زندگی انسان معاصر می‌توان پی‌گرفت، توجه روزافزون به مقوله استقبال از ربات‌های همقطار و همیار نیز بیش از هر چیز، لایه‌های سطحی و جذابیت‌های ماشینی آن بر سایر چالش‌های آینده فراگیر شدن این رابطه سایه افكنده و با مقوله ترس روان‌شناختی از ماشینی كه در خلوت ما حضور دارد و احیانا چند فیلم و داستان در این ژانر، سخت می‌توان باور عمومی نسبت به این مهم را هشیار كرد.

به باور كارشناسان حوزه سایبرنتیك و رفتارشناسان، زمانی كه یك ماشین می‌تواند دكمه‌های غریزی ـ زیستی ما را به این راحتی فشار دهد، پس باید انتظار داشت قیود و ملاحظات عمیقا نهادینه شده خویش را با تنها یك لرزش بموقع پلك‌های مصنوعی ربات از یاد برده و تسلیم شویم، شاید در روابط متقابل آینده انسان و ربات‌های اجتماعی، مساله هراس و ترسیدن از این پس همچون واكنشی از روی ندانستن و جهل نباشد و شاید ما تنها از چیزی غلط و اشتباهی ترسیده بودیم.

سایت future technology / مترجم: مهریار میرنیا




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -